پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶۱

خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب است

از مکان ها دزد را دایم کمینگه مطلب است

گوشه گیران زود در دلها تصرف می کنند

بیشتر دل می برد خالی که در کنج لب است

دست خالی برنمی گردد دعای نیمشب

چون شود معشوق نو خط، وقت عرض مطلب است

حسن خصم شوخ چشمان است و یار عاجزان

آفتاب ذره پرور میل چشم کوکب است

عالم دیگر به دست آور که در زیر فلک

گر هزاران سال می مانی همین روز و شب است

در حریم دل به زهد خشک نتوان راه برد

روی منزل را نبیند هر که چوبش مرکب است

از گرفتاری خلاصی نیست اهل عقل را

هست اگر آزادیی زیر فلک، در مکتب است

مگسل از دامان شب صائب که در روی زمین

دامنی کز دست نتوان داد دامان شب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶۳اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است
  2. غزل شمارهٔ ۹۶۴حیرت شبنم درین گلزار عین حکمت است
  3. غزل شمارهٔ ۹۶۵هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
  4. غزل شمارهٔ ۹۶۶دوربین خونین جگر از نظم احوال خودست
  5. غزل شمارهٔ ۹۶۷رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست
  6. غزل شمارهٔ ۹۶۸حفظ دولت در پریشان کردن سیم و زرست
  7. غزل شمارهٔ ۹۶۹نعمت الوان دنیا مایه دردسرست
  8. غزل شمارهٔ ۹۷۰عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.