پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶۳

اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است

حلقه چشمی که شد حیران، کمند وحدت است

عالم بی انقلابی هست اگر زیر فلک

پیش ارباب نظر دارالامان حیرت است

از پریشان گردی نظاره دل صد پاره است

جمع چون گردد نگه، شیرازه جمعیت است

گوشه گیری می کند روشن دل تاریک را

حاصل بیهوده گردی ها غبار کلفت است

در شکارستان دنیا آنچه می باید گفت

شاهباز دیده روشندلان را، عبرت است

حلقه دامی که باشد خوردن دل دانه اش

پیش ارباب بصیرت حلقه جمعیت است

تیغ لنگردار باشد بر سر آزادگان

سایه بال هما هر چند چتر دولت است

نعمتی کز شکر عاجز می کند گفتار را

در جهان آفرینش، صحت و امنیت است

پیش ازان کز طبل رحلت دست و پا را گم کنی

زاد راهی جمع کن ای بی خبر تا فرصت است

از بهار نوجوانی آنچه بر جا مانده است

در بساط من همین خواب گران غفلت است

خانه بردوشی علاج سیل آفت می کند

وعده گاه مردم بیکار کنج عزلت است

ناخن و منقار شاهین از کجی گیرا بود

رشوت از مردم گرفتن بر کجی ها حجت است

کاروان را گرچه در دنبال می‌باشد غبار

گرد خواری پیش خیز کاروان عزت است

شکوه هر کس می کند صائب ز درد و داغ عشق

مشت خاکی بر دهانش زن که کافر نعمت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶۵هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
  2. غزل شمارهٔ ۹۶۶دوربین خونین جگر از نظم احوال خودست
  3. غزل شمارهٔ ۹۶۷رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست
  4. غزل شمارهٔ ۹۶۸حفظ دولت در پریشان کردن سیم و زرست
  5. غزل شمارهٔ ۹۶۹نعمت الوان دنیا مایه دردسرست
  6. غزل شمارهٔ ۹۷۰عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست؟
  7. غزل شمارهٔ ۹۷۱در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرست
  8. غزل شمارهٔ ۹۷۲دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.