پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶۷

رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست

گر نمی در ساغر ما هست از جوی خودست

دیده امیدش از خواب پریشان ایمن است

هر که را بالین آسایش ز زانوی خودست

عاشق از بار لباس عاریت آسوده است

بید مجنون را کلاه و جامه از موی خودست

بوی پیراهن نمی گیرند اهل دل به مفت

غنچه این بوستان دلداده بوی خودست

در دیار خودپسندان نور بینش توتیاست

دیو این خاک سیه دل واله روی خودست

در خیابان رعونت نیست رسم امتیاز

هر نهالی عاشق بالای دلجوی خودست

هیچ فردی در پی اصلاح خوی خویش نیست

هر که را دیدیم در آرایش روی خودست

تنگ خلقی هر که را انداخت در دام بلا

متصل در زیر تیغ از چین ابروی خودست

بی زبانی می گشاید بندهای سخت را

در قفس طوطی ز منقار سخنگوی خودست

تا نسیم نوبهار عشق در مشاطگی است

شبنم این بوستان محو گل روی خودست

خصم اگر چون بیستون بندد به خون ما کمر

پشت ما بر کوه از اقبال بازوی خودست

نیست صائب چشم ما بر ریزش ابر بهار

آبخورد سبزه ما از لب جوی خودست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶۹نعمت الوان دنیا مایه دردسرست
  2. غزل شمارهٔ ۹۷۰عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست؟
  3. غزل شمارهٔ ۹۷۱در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرست
  4. غزل شمارهٔ ۹۷۲دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرست
  5. غزل شمارهٔ ۹۷۳عشرت روی زمین در چرب نرمی مضمرست
  6. غزل شمارهٔ ۹۷۴روز ما با شب یکی زان آفتاب انورست
  7. غزل شمارهٔ ۹۷۵جای غم خالی بود تا ساغر از صهبا پرست
  8. غزل شمارهٔ ۹۷۶گوش تا گوش زمین از گفتگوی من پرست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.