پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۵۷

خاکساری برگ عیش خاطر آگاه ماست

چون گهر گرد یتیمی خاک بازیگاه ماست

نیست از گرد خودی در کاروان ما اثر

هر که پیش افتاده است از خویشتن همراه ماست

زین چمن چون سرو دامان تعلق چیده ایم

خار را خون در جگر از دامن کوتاه ماست

چون دم شمشیر از سختی نگردانیم روی

می شود سنگ فسان، سنگی اگر در راه ماست

از قمار عشق، ما را پاکبازی مطلب است

نیست غیر از نقش کم، نقشی که خاطرخواه ماست

غافلیم از جانِ بی‌تقصیر در زندان تن

یوسف مصر از فرامُش‌گشتگان چاهِ ماست

مطلب از ته کردن زانوست تحصیل شکست

ورنه معلومات عالم در دل آگاه ماست

نیست صائب ناله ما همچو بلبل بی اثر

گوش گل خونین جگر از ناله جانکاه ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۵۹لنگر از صاحبدلان، شوخی ز خوبان خوشنماست
  2. غزل شمارهٔ ۹۶۰درد بی درمان پیری منتهای دردهاست
  3. غزل شمارهٔ ۹۶۱خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب است
  4. غزل شمارهٔ ۹۶۲من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است
  5. غزل شمارهٔ ۹۶۳اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است
  6. غزل شمارهٔ ۹۶۴حیرت شبنم درین گلزار عین حکمت است
  7. غزل شمارهٔ ۹۶۵هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
  8. غزل شمارهٔ ۹۶۶دوربین خونین جگر از نظم احوال خودست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.