پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۱

ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای را

رشته آه در گره فکر گرهگشای را

سرو ریاض مغفرت آه ندامت است و بس

تا به که مرحمت کند عشق تو این لوای را

تا نکند سعادتش مست غرور، قسمتت

مالش از استخوان دهد مغز سر همای را

داغ محبت است و بس خانه فروز جان و دل

نیست ز روزن دگر روشنی این سرای را

باده عقل سوز را داروی بیهشی مزن

نیست به سرمه حاجت آن چشم جنون فزای را

محمل لیلیی کز او ناله من بلند شد

راه به خود نمی دهد زمزمه درای را

آن شکرین لبی که من ناله ازو چو نی کنم

غوطه به زهر می دهد طوطی خوش نوای را

صبح قیامتش بود پرده خواب در نظر

هر که به خواب بیند آن نرگس فتنه زای را

سوخت بساط هستیم ریخت بنای طاقتم

چند پر از نفس دهم آه شکسته پای را؟

خانه سست جسم را کوه غم است پشتبان

راه به خویشتن مده باده غم زدای را

روح شکسته بال را تا پر و بال می شود

رخنه ملک دل مکن خنده دلگشای را

صائب آتشین زبان چون سر حرف وا کند

نغمه به لب گره شود بلبل خوش نوای را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۳ای حسن تو برق خانمان‌ها
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۴غم آتشین عذاران نه چنان برشت ما را
  3. غزل شمارهٔ ۸۵۵دید ز خون دلم لاله ستان خاک را
  4. غزل شمارهٔ ۸۵۶نیست غم نان و آب، گوشه نشین را
  5. غزل شمارهٔ ۸۵۷هر که با ما می کند بیگانگی
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۸پیوسته خورد دل خون از بی‌غمی جان‌ها
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۹باده روشن کز او شد دیده ساغر پر آب
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۰از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.