پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۴

غم آتشین عذاران نه چنان برشت ما را

که ز خاک بردماند نفس بهشت ما را

به نیازمندی ما چو نداشت حسن حاجت

به دو دست نازپرور ز چه می سرشت ما را؟

ز نسیم بی نیازی چو به باد داد آخر

به هزار امیدواری ز چه روی کشت ما را؟

نه به کار دسته گل، نه به کار گوهر آمد

فلک این قدر به دقت به چه کار رشت ما را؟

نه چنان دو چشم ما را غم عشق سیر دارد

که به فکر نعمت خود فکند بهشت ما را

به ثبات نقش هستی چه نهیم دل ز غفلت؟

که سخن نگار قدرت به زمین نوشت ما را

شود آن زمان تسلی دل ما ز خاکساری

که به پای خم سرآید حرکت چو خشت ما را

تو ز کودکی مقید شده ای به خاکبازی

نبود به چشم حق بین حرم و کنشت ما را

ز نهال بی بر ما به عدم چه فتنه سر زد؟

که نهاد اره بر سر خط سرنوشت ما را

ز غرور آدمیت به همین خوشیم صائب

که شکار خود به نعمت نکند بهشت ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۶نیست غم نان و آب، گوشه نشین را
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۷هر که با ما می کند بیگانگی
  3. غزل شمارهٔ ۸۵۸پیوسته خورد دل خون از بی‌غمی جان‌ها
  4. غزل شمارهٔ ۸۵۹باده روشن کز او شد دیده ساغر پر آب
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۰از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۱از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۲حسن آن لبهای میگون بیش گردد در عتاب
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۳صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.