پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۸

پیوسته خورد دل خون از بی‌غمی جان‌ها

از خنده سوفارست دلگیری پیکان‌ها

زنهار به چشم کم در سوختگان منگر

کز آبله پایان است سیراب، بیابان‌ها

چون سرو به آزادی هرکس که علم گردد

در فصل خزان باشد پیرایه بستان‌ها

پروانه بیدل را آسوده کجا ماند؟

شمعی که به گرد خود گردانده شبستان‌ها

سودای من از مجنون آزادتر افتاده است

دیوانه من نگذاشت طفلی به دبستان‌ها

زان روز که سرو او در باغ خرامان شد

خمیازه آغوش است گلشن ز خیابان‌ها

بی‌تابی دل افزود از دست نگارینش

دریا نشود ساکن از پنجه مرجان‌ها

در گوشه ویرانه است گنج گهری گر هست

در بی‌سروسامانی است پنهان سروسامان‌ها

خوش باش به بی‌برگی کز بهر جگرخواران

از چشم، فلک کرده است آماده نمکدان‌ها

چون پیرهن یوسف در بادیه‌پیمایی است

از شوخی بوی گل دیوار گلستان‌ها

این آن غزل سعدی است صائب که همی‌فرمود

می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶۰از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب
  2. غزل شمارهٔ ۸۶۱از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۲حسن آن لبهای میگون بیش گردد در عتاب
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۳صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۴می نماید چشم شوخ از پرده شرم و حجاب
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۵بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۶گرچه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۷دست و پا گم می کند موج سبک لنگر در آب
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.