پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۷

هر که با ما می کند بیگانگی

معنی بیگانه می دانیم ما

نه فلک را گرد آن شمع طراز

جوشش پروانه می دانیم ما

از دو عالم گرچه بیرون رفته‌ایم

خویش را در خانه می دانیم ما

همچو صائب شهپر توفیق را

همت مردانه می دانیم ما

عقل را دیوانه می دانیم ما

عشق را فرزانه می دانیم ما

دست و تیغ عالم خونریز را

شیشه و پیمانه می دانیم ما

استقامت را درین وحشت سرا

لغزش مستانه می دانیم ما

در ریاض عشق، بخت سبز را

سبزه بیگانه می دانیم ما

گوشه ای کز خود کند ما را خلاص

گوشه میخانه می دانیم ما

گفتگوی دولت بیدار را

سر به سر افسانه می دانیم ما

در گلو چون گریه می گردد گره

از قناعت، دانه می دانیم ما

در قمار عشق جان را باختن

بازی طفلانه می دانیم ما

این محیط پر حباب و موج را

گوهر یکدانه می دانیم ما

هر دلی کز آرزوها پاک شد

خلوت جانانه می دانیم ما

قانع از دنیا به رنگ و بو شدن

سخت نامردانه می دانیم ما

دیده قربانیان حیرتیم

خواب را افسانه می دانیم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۹باده روشن کز او شد دیده ساغر پر آب
  2. غزل شمارهٔ ۸۶۰از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۱از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۲حسن آن لبهای میگون بیش گردد در عتاب
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۳صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۴می نماید چشم شوخ از پرده شرم و حجاب
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۵بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۶گرچه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.