پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶۵

بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب

خواب من بیداری و بیداریم گشته است خواب

در سراپای وجودم ذره ای بی درد نیست

یک سر مو نیست بر اندام من بی پیچ و تاب

از لطایف آنچه در مجموعه دل ثبت بود

یک قلم شد محو، غیر از یاد ایام شباب

از کشاکش قامتم تا چون کمان گردید خم

مد عمر از قبضه بیرون رفت چون تیر شهاب

گوش سنگینی، بصر کندی، زبان لکنت گرفت

این صدف های گهر شد از تهی مغزی حباب

رفت گیرایی برون از دست چون برگ خزان

از قدم ها قوت رفتار شد پا در رکاب

ریخت از هم پیکر فرسوده را موی سفید

بال و پر شد این زمین شوره را موج سراب

ریخت تا دندان، ز هم پاشید اوراق دلم

می رود بر باد، بی شیرازه گردد چون کتاب

صبح پیری نیست گر صبح قیامت، از چه کرد

پیش چشم من ز عینک نصب، میزان حساب

بادپای عمر را نتوان ز سرعت بازداشت

چند صائب موی خود چون قیر سازی از خضاب؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶۷دست و پا گم می کند موج سبک لنگر در آب
  2. غزل شمارهٔ ۸۶۸سوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آب
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۹موج را هر چند آماده است بال و پر ز آب
  4. غزل شمارهٔ ۸۷۰نیست بحر پاک گوهر را خصومت با حباب
  5. غزل شمارهٔ ۸۷۱در محیط عشق باشد از سر پر خون حباب
  6. غزل شمارهٔ ۸۷۲گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حباب
  7. غزل شمارهٔ ۸۷۳بس که از رخسار او در پیچ و تاب است آفتاب
  8. غزل شمارهٔ ۸۷۴گرچه ذراتند یکسر میهمان آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.