پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷۰

نیست بحر پاک گوهر را خصومت با حباب

از هوای خود خطر دارد درین دریا حباب

جز تعین نیست اینجا پرده بیگانگی

تا گذشت از سر، یکی گردید با دریا حباب

تا چو مجنون غوطه در دریای وحدت خورده ام

خیمه لیلی است در چشم من شیدا حباب

گوشه چشمی ز ساقی تنگ ظرفان را بس است

از نسیمی می گذارد سر به جای پا حباب

از نظر پوشیدنی با بحر شد هم پیرهن

تا چه گل چیند دگر از دیده بینا حباب

چیست دنیا تا ازو اهل بصیرت نگذرند؟

از سر بحر گهر خیزد به یک ایما حباب

آه سردی کشتی دل را به ساحل می برد

در گره دارد ز خود باد مراد اینجا حباب

جلوه اش صاحبدلان را می کند زیر و زبر

دارد این آب روان از پرده دلها حباب

بادپیمایی ندارد حاصلی جز نیستی

مهر تا برداشت از لب، گشت ناپیدا حباب

بسته چشمی لازم افتاده است بزم وصل را

از نظر بازی نگردد سیر در دریا حباب

همنشین خوب صائب کیمیای آدمی است

جلوه یاقوت دارد بر سر صهبا حباب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷۲گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حباب
  2. غزل شمارهٔ ۸۷۳بس که از رخسار او در پیچ و تاب است آفتاب
  3. غزل شمارهٔ ۸۷۴گرچه ذراتند یکسر میهمان آفتاب
  4. غزل شمارهٔ ۸۷۵در شب وصل تو می لرزد دلم چون آفتاب
  5. غزل شمارهٔ ۸۷۶از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتاب
  6. غزل شمارهٔ ۸۷۷اوست روشندل که با چندین زبان چون آفتاب
  7. غزل شمارهٔ ۸۷۸از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتاب
  8. غزل شمارهٔ ۸۷۹چون چراغ روز، با آن روشنایی آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.