پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷۷

اوست روشندل که با چندین زبان چون آفتاب

باشدش مهر خموشی بر دهان چون آفتاب

می تواند شهپر توفیق شد ذرات را

هر که گردد در طلب آتش عنان چون آفتاب

خوبی پا در رکاب مه ندارد اعتبار

ای خوش آن حسنی که باشد جاودان چون آفتاب

خاک را زر، سنگ را یاقوت رخشان می کند

هر که قانع شد به یک قرص از جهان چون آفتاب

گنج های بیکران غیب در فرمان اوست

هر که را دادند دست زرفشان چون آفتاب

تا دل گرم که گردد مشرق اقبال او

نور داغ عشق نبود رایگان چون آفتاب

از فروغ خود خجل چون شمع در مهتاب باش

گر به نور خود کنی روشن جهان چون آفتاب

هر که را صائب دل گرمی کرامت کرده اند

بر همه ذرات باشد مهربان چون آفتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷۹چون چراغ روز، با آن روشنایی آفتاب
  2. غزل شمارهٔ ۸۸۰در هوای ابر لازم نیست در مینا شراب
  3. غزل شمارهٔ ۸۸۱کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟
  4. غزل شمارهٔ ۸۸۲چشم عاشق خاک کوی دلستان بیند به خواب
  5. غزل شمارهٔ ۸۸۳گرچه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چرب
  6. غزل شمارهٔ ۸۸۴مد کوتاهی است صبح از دفتر احسان شب
  7. غزل شمارهٔ ۸۸۵بی قراران را ازان یکتای بی همتا طلب
  8. غزل شمارهٔ ۸۸۶پا منه زنهار بی اندیشه در جای غریب
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.