پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸۶

پا منه زنهار بی اندیشه در جای غریب

توسن سرکش خطر دارد ز صحرای غریب

بی بصیرت از سفر کردن نگردد دیده ور

کوری اعمی مثنی گردد از جای غریب

مردم بالغ نظر چشم از جهان پوشیده اند

می برد اطفال را از جا تماشای غریب

دل که باغ دلگشای روح بود از سادگی

وحشت آبادی شد از نقش تمنای غریب

از غبار خط فزون شد شوخی آن چشم مست

وحشت آهو شود افزون ز صحرای غریب

از غبار آیینه دل را کند روشنگری

هر که گرد غربت افشاند ز سیمای غریب

عاشقان را بر حریر عافیت آرام نیست

خاکساران راست خار پیرهن جای غریب

رشته عمرش نبیند کوتهی از پیچ و تاب

هر که چون سوزن برآرد خاری از پای غریب

ملک تن را نیست در مهمانسرای روزگار

لشکر بیگانه ای غیر از خورش های غریب

می شود زیر و زبر از لشکر بیگانه ملک

دست کوته دار صائب از خورش های غریب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۸۸بیا کز دوریت مژگان به چشمم سوزن است امشب
  2. غزل شمارهٔ ۸۸۹خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آب
  3. غزل شمارهٔ ۸۹۰دیده از خط بدیع آب دهید ای احباب
  4. غزل شمارهٔ ۸۹۱نکند باده شب، سوختگان را سیراب
  5. غزل شمارهٔ ۸۹۲نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آب
  6. غزل شمارهٔ ۸۹۳روز روشن گل و شمع شب تارست شراب
  7. غزل شمارهٔ ۸۹۴تو که بی پرده رخ خود ننمایی در خواب
  8. غزل شمارهٔ ۸۹۵به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.