پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸۸

بیا کز دوریت مژگان به چشمم سوزن است امشب

نفس در سینه ام چون خار در پیراهن است امشب

ز جوش اشک می لرزد چو اهل حشر مژگانم

قیامت در مصیبت خانه چشم من است امشب

سر پیوند دارد با گسستن رشته جانم

جهان بر دیده من همچو چشم سوزن است امشب

همان چشمی که با خورشید می زد لاف همچشمی

تهی از نور بینش همچو چشم روزن است امشب

شب دوشین، تبسم های پنهانی که می کردی

نمک پاش جراحت های پنهان من است امشب

عجب دارم که پیوند حیاتم نگسلد از هم

که پیچ و تاب زلفش در رگ جان من است امشب

چه سازم در سلامت خانه تجرید نگریزم؟

مرا یک دانه و برق بلا صد خرمن است امشب

همان دستی که صائب دوش با او داشت در گردن

ز هجران با غم روی زمین در گردن است امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۹۰دیده از خط بدیع آب دهید ای احباب
  2. غزل شمارهٔ ۸۹۱نکند باده شب، سوختگان را سیراب
  3. غزل شمارهٔ ۸۹۲نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آب
  4. غزل شمارهٔ ۸۹۳روز روشن گل و شمع شب تارست شراب
  5. غزل شمارهٔ ۸۹۴تو که بی پرده رخ خود ننمایی در خواب
  6. غزل شمارهٔ ۸۹۵به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب
  7. غزل شمارهٔ ۸۹۶چهره نوخط آن تازه جوان را دریاب
  8. غزل شمارهٔ ۸۹۷بی خبر شو ز دو عالم، خبر یار طلب
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.