پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷۵

در شب وصل تو می لرزد دلم چون آفتاب

تا مباد از رخنه ای آرد شبیخون آفتاب

هر سری را در خور همت کلاهی داده اند

افسر دیوانگان باشد به هامون آفتاب

هیچ جا در عالم وحدت تهی از یار نیست

نامه هر ذره ای اینجاست مضمون آفتاب

ناخنی خورده است بر دل از هلال ابروی من

زان نشیند از شفق هر شام در خون آفتاب

از رخت آیینه را خوش دولتی رو داده است

در درون خانه اش ماه است و بیرون آفتاب

صائب آن بهتر که گردون ترک بی رویی کند

زردرویی می کشد زان روی گلگون آفتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷۷اوست روشندل که با چندین زبان چون آفتاب
  2. غزل شمارهٔ ۸۷۸از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتاب
  3. غزل شمارهٔ ۸۷۹چون چراغ روز، با آن روشنایی آفتاب
  4. غزل شمارهٔ ۸۸۰در هوای ابر لازم نیست در مینا شراب
  5. غزل شمارهٔ ۸۸۱کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟
  6. غزل شمارهٔ ۸۸۲چشم عاشق خاک کوی دلستان بیند به خواب
  7. غزل شمارهٔ ۸۸۳گرچه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چرب
  8. غزل شمارهٔ ۸۸۴مد کوتاهی است صبح از دفتر احسان شب
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.