پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷۴

گرچه ذراتند یکسر میهمان آفتاب

کم نگردد ذره ای نعمت ز خوان آفتاب

در خرابات محبت شیشه بی ظرف نیست

ذره ای بر سر کشد رطل گران آفتاب

دخل و خرج خویش را چون مه برابر هر که کرد

کم نگردد روزیش هرگز ز خوان آفتاب

پرده دلها حریف حسن عالمسوز نیست

ابر یک ساعت بود آیینه دان آفتاب

روزی روشندلان را چشم زخمی لازم است

نیست بی خون شفق یک روز نان آفتاب

نور رخسار جهانگیر تو گر پهلو دهد

می تواند ماه نو شد میزبان آفتاب

دل منور کن گرت تسخیر عالم آرزوست

کز دل روشن بود حکم روان آفتاب

پرده داری حسن عالمسوز را در کار نیست

کز فروغ خویش باشد دیده بان آفتاب

خاک شد یک دانه یاقوت از لب رنگین تو

این چنین لعلی ندارد دودمان آفتاب

عاشقان پاکدامن پرده دار آفتند

صائب از صبح است حسن جاودان آفتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷۶از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتاب
  2. غزل شمارهٔ ۸۷۷اوست روشندل که با چندین زبان چون آفتاب
  3. غزل شمارهٔ ۸۷۸از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتاب
  4. غزل شمارهٔ ۸۷۹چون چراغ روز، با آن روشنایی آفتاب
  5. غزل شمارهٔ ۸۸۰در هوای ابر لازم نیست در مینا شراب
  6. غزل شمارهٔ ۸۸۱کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟
  7. غزل شمارهٔ ۸۸۲چشم عاشق خاک کوی دلستان بیند به خواب
  8. غزل شمارهٔ ۸۸۳گرچه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چرب
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.