پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸

گرچه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا

نیستند اما به وقت گیر و دار از هم جدا

مستی و مخموری از هم گرچه دور افتاده‌اند

نیست در چشم تو مستی و خمار از هم جدا

لرزد از بیم جدایی استخوانم بند بند

هر کجا بینم فلک سازد دو یار از هم جدا

نشأه و می را نماید با کمال اتحاد

از نگاهی چشم شور روزگار از هم جدا

یک دل صد پاره آید عارفان را در نظر

گرچه باشد برگ برگ لاله‌زار از هم جدا

سر به یک جا می گذارد این دو راه مختلف

می‌نماید گر به صورت زلف یار از هم جدا

متحد گردند با هم چشم چون بر هم نهند

هست اگر جان‌های روشن چون شرار از هم جدا

از دل روشن، علایق را شود پیوند سست

ماه می‌سازد کتان را پود و تار از هم جدا

چند باشیم از حجاب عشق و استغنای حسن

در ته یک پیرهن، ما و نگار از هم جدا؟

آشنایی‌های ظاهر پرد‌هٔ بیگانگی است

آب و روغن هست در یک جویبار از هم جدا

غافلی از پشت و روی کار صائب ورنه نیست

چون گل رعنا خزان و نوبهار از هم جدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰گرچه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا
  2. غزل شمارهٔ ۱۱می‌رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا
  3. غزل شمارهٔ ۱۲نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را
  4. غزل شمارهٔ ۱۳چشمِ روشن می‌دهد از کف دلِ بی‌تاب را
  5. غزل شمارهٔ ۱۴می‌توان در زلفِ او دیدن دلِ بی‌تاب را
  6. غزل شمارهٔ ۱۵نم به دل نگذاشت خونم خنجرِ قصاب را
  7. غزل شمارهٔ ۱۶غوطه در دریا دهد آتش‌عنانی آب را
  8. غزل شمارهٔ ۱۷بوی پیراهن دلیلِ راه شد یعقوب را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.