پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰

گرچه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا

موج را نتوان شمرد از بحر بی پایان جدا

از جدایی قطع پیوند خدایی مشکل است

گر شود سی پاره، از هم کی شود قرآن جدا؟

می‌شود بیگانگان را دوری ظاهر حجاب

آشنایان را نمی‌سازد ز هم هجران جدا

زود می‌پاشد ز هم جمعیت بی نسبتان

دانه را از کاه در خرمن کند دهقان جدا

دل به دشواری توان برداشت از جان عزیز

می‌شود یا رب سخن چون از لب جانان جدا

تا تو ای سرو روان از باغ بیرون رفته‌ای

دست افسوسی‌ست هر برگی در این بستان جدا

هست با هر ذره خاک من جنون کاملی

می‌کند هر قطره از دریای من طوفان جدا

عشق هیهات است در خلوت شود غافل ز حسن

نیست در زندان زلیخا از مه کنعان جدا

می‌توان از عالم افسرده دل برداشت زود

از تنور سرد می‌گردد به گرمی نان جدا

کم نگردد آنچه می‌آید به خون دل به دست

نیست از دامان دریا پنجهٔ مرجان جدا

قانع از روزی به تلخ و شور شو صائب که ساخت

پسته را آمیزش قند از لب خندان جدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را
  2. غزل شمارهٔ ۱۳چشمِ روشن می‌دهد از کف دلِ بی‌تاب را
  3. غزل شمارهٔ ۱۴می‌توان در زلفِ او دیدن دلِ بی‌تاب را
  4. غزل شمارهٔ ۱۵نم به دل نگذاشت خونم خنجرِ قصاب را
  5. غزل شمارهٔ ۱۶غوطه در دریا دهد آتش‌عنانی آب را
  6. غزل شمارهٔ ۱۷بوی پیراهن دلیلِ راه شد یعقوب را
  7. غزل شمارهٔ ۱۸من ملایم کردم از آه آسمانِ سخت را
  8. غزل شمارهٔ ۱۹تا توان کردن ز خونِ ما نگارین دست را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.