پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲

نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را

مانع از گردش نگردد خار و خس گرداب را

تیغ را نتوان برآوردن ز زخم ما به زور

از زمین تشنه بیرون شد نباشد آب را

جوهر ذاتی است مستغنی ز نور عاریت

روغنی حاجت نباشد گوهر شب تاب را

قامت خم زندگی را می کند پا در رکاب

می گذارد پل در آتش نعل این سیلاب را

می کند فکر متین، کج بحث را کوته زبان

از کجی زور نهنگ آرد برون قلاب را

لب ز حرف شکوه بستن تلخ دارد کام من

وقت زخمی خوش که بیرون می دهد خوناب را

دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدم

مشرق دیگر بود خورشید عالمتاب را

نقد خود را نسیه می سازد ز کوته دیدگی

با چراغ آن کس که جوید گوهر شب تاب را

سینه خود صائب از گرد کدورت پاک کن

صاف اگر با خویش خواهی سینه احباب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴می‌توان در زلفِ او دیدن دلِ بی‌تاب را
  2. غزل شمارهٔ ۱۵نم به دل نگذاشت خونم خنجرِ قصاب را
  3. غزل شمارهٔ ۱۶غوطه در دریا دهد آتش‌عنانی آب را
  4. غزل شمارهٔ ۱۷بوی پیراهن دلیلِ راه شد یعقوب را
  5. غزل شمارهٔ ۱۸من ملایم کردم از آه آسمانِ سخت را
  6. غزل شمارهٔ ۱۹تا توان کردن ز خونِ ما نگارین دست را
  7. غزل شمارهٔ ۲۰از جهان تا رشته‌تابی دسترس باشد ترا
  8. غزل شمارهٔ ۲۱یک نظر‌بازست نرگس چشمِ بیمارِ ترا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.