پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱

می‌رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا

می‌خلد در دیدهٔ من هر نفس خاری جدا

از متاع عاریت بر خود دکانی چیده‌ام

وام خود خواهد ز من هر دم طلبکاری جدا

چون گنهکاری که هر ساعت ازو عضوی برند

چرخ سنگینِ دل ز من هر دم کند یاری جدا

نیست ممکن جان پر افسوس من خالی شود

گر شود هر موی من آه شرر باری جدا

تا شدم بی‌عشق، می‌لرزم به جان خویشتن

هیچ بیماری نگردد از پرستاری جدا

دست من چون خار دیوارست از گل بی‌نصیب

ور نه دارد دامن گل هر سر خاری جدا

نه همین خورشید سرگرم است از سودای او

عشق دارد در دل هر ذره بازاری جدا

حُسن سرکش، کافر از جوش هواداران شود

دارد از هر طوق، قمری سروِ زناری جدا

قطع امید از حیات تلخ بر من مشکل است

وای بر آن کس که گردد از شکرزاری جدا

تکیه بر پیوند جان و تن مکن صائب که چرخ

این چنین پیوندها کرده است بسیاری جدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳چشمِ روشن می‌دهد از کف دلِ بی‌تاب را
  2. غزل شمارهٔ ۱۴می‌توان در زلفِ او دیدن دلِ بی‌تاب را
  3. غزل شمارهٔ ۱۵نم به دل نگذاشت خونم خنجرِ قصاب را
  4. غزل شمارهٔ ۱۶غوطه در دریا دهد آتش‌عنانی آب را
  5. غزل شمارهٔ ۱۷بوی پیراهن دلیلِ راه شد یعقوب را
  6. غزل شمارهٔ ۱۸من ملایم کردم از آه آسمانِ سخت را
  7. غزل شمارهٔ ۱۹تا توان کردن ز خونِ ما نگارین دست را
  8. غزل شمارهٔ ۲۰از جهان تا رشته‌تابی دسترس باشد ترا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.