پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶۷

با اختیار حق چه بود اختیار ما؟

با نور آفتاب چه باشد شرار ما؟

ای روشنان عالم بالا مدد کنید

شاید ز قید سنگ برآید شرار ما

از رنگ و بوی عاریه دامن کشیده ایم

چون عنبرست از نفس خود بهار ما

در تنگنای کوزه چه لازم بسر بریم؟

دریا به خاک می تپد از انتظار ما

چندین هزار خانه دل می رسد به آب

تا از میان گرد برآید سوار ما

در وصل و هجر کار دل ما تپیدن است

دایم به یک قرار بود بی قرار ما

دام و قفس نماند درین طرفه صیدگاه

تا آرمیده شد دل وحشت شعار ما

عاقل به پای خویش به زندان نمی رود

ای جسم، روز حشر مکش انتظار ما

در ملک بی زوال رضا انقلاب نیست

صائب یکی است فصل خزان و بهار ما

این آن غزل که مولوی روم گفته است

آمد بهار خرم و نامد بهار ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶۹برق جلال، عین جمال است پیش ما
  2. غزل شمارهٔ ۷۷۰آشفتگی ز عقل پذیرد دماغ ما
  3. غزل شمارهٔ ۷۷۱در سیر و دور می گذرد ماه و سال ما
  4. غزل شمارهٔ ۷۷۲دست فلک کبود شد از گوشمال ما
  5. غزل شمارهٔ ۷۷۳هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما
  6. غزل شمارهٔ ۷۷۴دل از خدا به صنع خدا بسته ایم ما
  7. غزل شمارهٔ ۷۷۵دل از قضا به دست رضا داده‌ایم ما
  8. غزل شمارهٔ ۷۷۶خون در دل هوا و هوس کرده ایم ما
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.