پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۴۱

پنهان رخ چو ماه برای چه می کنی؟

خون در دل نگاه برای چه می کنی؟

ابرام در شکستن دلهای بیگناه

ای ترک کج کلاه برای چه می کنی؟

بگذر ز کاوش دل ما خون گرفتگان

در بحر خون، شناه برای چه می کنی؟

با چهره ای که آب کند آفتاب را

اندیشه از نگاه برای چه می کنی؟

بهر خراب کردن ما جلوه ای بس است

صد جلوه سر به راه برای چه می کنی؟

ای برق جلوه ای که دو عالم کباب توست

سر در سر گیاه برای چه می کنی؟

تسخیر ملک دل به نگاهی میسرست

جمعیت سپاه برای چه می کنی؟

چون بی گناه کشتن عاشق گناه نیست

عذر مرا گناه برای چه می کنی؟

رخسار همچو روز ترا زلف شب بس است

روز مرا سیاه برای چه می کنی؟

صائب چو رحم در دل سنگین یار نیست

سامان اشک و آه برای چه می کنی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۴۳ای بی‌خبر ز خود به تماشا چه می‌روی؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۴۴چندان به خضر ساز که از خود بدر شوی
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۴۵تا رهنورد وادی سودا نمی شوی
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۴۶دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۴۷گر درد طلب رهبر این قافله بودی
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۴۸یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۴۹دستی به سر زلف خود از ناز کشیدی
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۵۰چون رشته به همواری اگر نام برآری
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.