پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۶۷

مرا چون دیگران گرزان که اسبابی نشد روزی

به این شادم که دل را پرده خوابی نشد روزی

گوارا کرد بر من درد می را خاکساری ها

اگر از جام قسمت باده نابی نشد روزی

به کوری سوختم چون شمع در بتخانه غفلت

بسر بردن شبی در کنج محرابی نشد روزی

مگر از اشک حسرت دامن دریا به دست آرد

خس بی دست و پایی را که سیلابی نشد روزی

ندارد حاصلی جمعیت بسیار بی قسمت

که گوهر را ز دریا قطره آبی نشد روزی

ندید آسایش ساحل درین دریای پروحشت

ز حیرت چشم هر کس را شکرخوابی نشد روزی

چه حاصل زین که دریا را به شور آورد طبع ما؟

چو بخت خفته ما را کف آبی نشد روزی

به کوری شست دست از تار و پود زندگی صائب

کتان شوربختی را که مهتابی نشد روزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۶۹ز عاشق حرف درد و داغ پرس، از دل چه می‌پرسی
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۷۰فلک یک حلقه چشم است اگر صاحب نظر باشی
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۷۱چون طفلان کس به هر افسانه تا کی واکند گوشی؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۷۲ازان پیچیده ام همچو صدا در ظرف خاموشی
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۷۳نگه چون شمع درگیرد ز روی روشن ساقی
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۷۴حجاب جسم را از پیش جان بردار ای ساقی
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۷۵به شکر این که داری دست بر میخانه ای ساقی
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۷۶ز جویای سخن گر این چنین گردد جهان خالی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.