پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۱۴

بیا که سوخت مرا هجر بی مروت تو

کباب کرد مرا درد و داغ فرقت تو

ازین زیاده توقف مکن که نزدیک است

که جان من سفری گردد از اقامت تو

هر آنچه میرود از دیده گر ز دل برود

چرا زیاده ز دوری شود محبت تو؟

زم صحبت تو من از عمر کامیاب شدم

کنم چگونه فراموش، حق صحبت تو؟

رسیده بود به لب جان هجردیده من

گرفت دامن جان را امید رجعت تو

چو گریه باده گره در گلوی شیشه شده است

ز بس که هست گلوگیر درد فرقت تو

ز حرف سرد ملامتگران نیندیشد

سری که گرم شد از باده محبت تو

درازتر ز شب هجر، نامه ای باید

که خامه شرح دهد شوق بی نهایت تو

من آن زمان چو قلم سر ز سجده بردارم

که طی چو نامه شود روزگار فرقت تو

چو گوی در خم چوگان حادثات افتد

سری که دور شود از رکاب دولت تو

ز حکم تیغ قضا سر نمی توان پیچید

وگرنه کیست جدایی کند ز حضرت تو

زبان ز عهده تقریر برنمی آید

اگر خموش بود صائب از شکایت تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۱۶ز کعبه سنگ به دل می زند خلیل از تو
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۱۷رسید خانه زین عاقبت به کام از تو
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۱۸زمین نشسته به خاک سیاه از غم تو
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۱۹ز گل فزود مرا خارخار خنده تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۲۰چه دل گشایدم از باغ و بوستان بی تو؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۲۱شکفتگی نشود سبز در چمن بی تو
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۲۲زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۲۳ز من شکیب به قدر دل فگار بجو
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.