پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۲۲

زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو

گره چو نقطه شود رشته سخن بی تو

نفس گسسته چو تیری که از کمان بجهد

برون ز خانه دود شمع انجمن بی تو

صدف ز دوری گوهر، چمن ز رفتن گل

چنان به خاک برابر نشد که من بی تو

بیا و صلح ده این همدمان دیرین را

که همچو روغن و آبند جان و تن بی تو

تو تا برون شده ای از چمن، ز لاله و گل

هزار کاسه خون می خورد چمن بی تو

دگر چه طرف ز ایام می توان بستن؟

که صبح عید کند جلوه کفن بی تو

شود ز شیشه خالی خمار می افزون

غبار دیده فزاید ز پیرهن بی تو

کجا رسد به تو پیغام ناتوانی من؟

که تا رسیدن لب، خون شود سخن بی تو

تو رفته ای به غریبی و از پریشانی

شده است شام غریبان مرا وطن بی تو

تبسم تو بود باغ دلگشای چمن

چو غنچه سر به گریبان کشد چمن بی تو

به روی گرم تو ای نوبهار حسن قسم

که شد فسرده دل صائب از سخن بی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۲۴چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دو
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۲۵مشو چو موج شلاین به هر کنار و برو
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۲۶ز شرم قد بلند تو آب گردد سرو
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۲۷ز جلوه های صنوبرقدان ز راه مرو
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۲۸روزی که پسته دید لب همچو قند او
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۲۹شد خط مشکبار عیان از عذار او
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۳۰خطت که رفت در بغل هاله ماه ازو
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۳۱میخانه ای که شوق تو باشد مدام او
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.