پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۱۸

زمین نشسته به خاک سیاه از غم تو

کبودپوش بو آسمان ز ماتم تو

ز اشتیاق تو خورشید داغ می سوزد

چه محو لاله و گل گشته است شبنم تو؟

به حرف پوچ نفس خرج می کنی، غافل

که نیست گنج دو عالم بهای یک دم تو

به نور عقل ز ظلمات نفس بیرون آی

مگر به عید مبدل شود محرم تو

در نشاط و طرب می زنی، نمی دانی

که حلقه در مرگ است قامت خم تو

بس است در غم دنیا گریستن، تا چند

به شوره زار شود صرف آب زمزم تو؟

چه جای چشم، که هر نوک خار این وادی

سزد که گریه کند خون به ابر بی نم تو

ترحمی به سلیمان عقل کن، تا چند

به دست دیو خورد خون خویش خاتم تو؟

مدار خود به نصیحت نهاده ای صائب

ترا گرفته غم عالم و مرا غم تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۲۰چه دل گشایدم از باغ و بوستان بی تو؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۲۱شکفتگی نشود سبز در چمن بی تو
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۲۲زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۲۳ز من شکیب به قدر دل فگار بجو
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۲۴چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دو
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۲۵مشو چو موج شلاین به هر کنار و برو
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۲۶ز شرم قد بلند تو آب گردد سرو
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۲۷ز جلوه های صنوبرقدان ز راه مرو
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.