پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۵۶

ای لب لعل تو مهر لب شیرین سخنان

گوی چوگان خم زلف تو سیمین ذقنان

شمع فانوس خیالند ز بی آرامی

همه شب ز آتش سودای تو گل پیرهنان

هر کجا هست بتی، سنگ فلاخن سازند

گر ببینند گل روی ترا برهمنان

روی خندان تو تا انجمن آرا گردید

خنده شد گوشه نشین در لب شیرین دهنان

دست و تیغ تو مریزاد، که از پرتو او

شد چراغان جگر خاک ز خونین کفنان

تا قیامت نتوانست گرفتن خود را

هر که لغزید ز نظاره سیمین بدنان

شانه را دست شد از بی ادبی خشک اینجا

منه انگشت به گفتار پریشان سخنان

در همه روی زمین می شود انگشت نما

هر که چون می به تمامی شود از خودشکنان

غوطه در زهر چو طوطی خورد از دیده شور

هر که صائب شود از جمله شیرین سخنان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۵۸چشم خورشید به رخسار تو باشد روشن
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۵۹می دهم گرچه به ظاهر چو قلم داد سخن
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۶۰چند دندان تأمل به جگر افشردن؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۶۱دیده زان حسن به سامان چه تواند بردن؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۶۲در دل سخت تو نتوان به سخن جا کردن
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۶۳نیست مقدور علاج غم دنیا کردن
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۶۴باده با حوصله ما چه تواند کردن؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۶۵آه با دیده اختر چه تواند کردن؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.