پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۵۸

چشم خورشید به رخسار تو باشد روشن

نیست یک سرو به غیر از تو درین سبز چمن

یوسف از غیرت آن نرگس نیلوفر رنگ

رفت تا مصر که در نیل زند پیراهن

بگذار از پرده ناموس که سرگرمی عشق

نه چراغی است که پوشیده شود از دامن

همچنان می پرد از بی خبری چشم حباب

گرچه با بحر بود در ته یک پیرهن

هاله ماه ز شوق تو گشاده است آغوش

چند چون شمع توان بود گرفتار لگن؟

تن به زندان غریبی ندهد کس، چه کند؟

نیست بی چاه حسد دامن صحرای وطن

مرگ در مذهب ما رخصت بال افشانی است

صبح امید دمد اهل صفا را ز کفن

صائب این آن غزل مرشد روم است که گفت

بشکن شاخ نبات و دل ما را مشکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۶۰چند دندان تأمل به جگر افشردن؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۶۱دیده زان حسن به سامان چه تواند بردن؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۶۲در دل سخت تو نتوان به سخن جا کردن
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۶۳نیست مقدور علاج غم دنیا کردن
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۶۴باده با حوصله ما چه تواند کردن؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۶۵آه با دیده اختر چه تواند کردن؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۶۶با گرانجانی تن دل چه تواند کردن؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۶۷آه ما با دل جانان چه تواند کردن؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.