پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۴۹

ز ابر آن روز آید روشنی بخش جهان بیرون

که آید از نقاب شرم روی دلستان بیرون

ز جیب غنچه بیرون آورد گل دست گستاخی

چو از گلشن رود آن شاخ گل دامن کشان بیرون

اگر از دورباش بوستان پیرا نیندیشد

سر از یک طوق با قمری کند سرو روان بیرون

سخن کش خامه حرف آفرین را می کند گویا

به پای خود نیاید هیچ مغز از استخوان بیرون

ره باریک سوزن رشته ها را بی گره سازد

سخن سنجیده می آید ازان تنگ دهان بیرون

مجو با قامت خم لنگر از عمر سبک جولان

که استادن ندارد تیر چون رفت از کمان بیرون

مرا بگذار خامش گر ز حرف راست می رنجی

که شمع راست را می آید آتش از دهان بیرون

ز روی شرمگینان بلبل حیران چه گل چیند؟

که با دست تهی گلچین رود زین گلستان بیرون

سبکروحان نمی سازند صائب با گرانباران

که می آید نسیم پیرهن از کاروان بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۵۱شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۵۲نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرون
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۵۳اگر پوشیده گردد دیگران را تن ز پیراهن
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۵۴عالمی نیست که عزلت نبود بهتر از آن
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۵۵آب شد بس که در آتشکده دل پیکان
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۵۶ای لب لعل تو مهر لب شیرین سخنان
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۵۷نیست بی مغز حقیقت سخن خودشکنان
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۵۸چشم خورشید به رخسار تو باشد روشن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.