پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۴۷

ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون

ز پای گل به صحرا خارخارم می کشد بیرون

ز عشق آهنین دل در کدامین پرده بگریزم؟

که گر در سنگ باشم چون شرارم می کشد بیرون

ز فکر حسن عالمگیر او پیوسته در وصلم

که دیگر زین محیط بیکنارم می کشد بیرون؟

نپیمایم چرا با چشم راه قدردانی را؟

که با مژگان ز پای سعی، خارم می کشد بیرون

مرا در پرده شرم و حیا ساقی چنان دارد

که گر در باده افتم، هوشیارم می کشد بیرون

هزاران ساله راه از خودپرستی دور گردیدم

همان از خود کمند زلف یارم می کشد بیرون

چه افتاده است از بزم وصال خود شود مانع؟

سبکدستی که خشک از جویبارم می کشد بیرون

مرا هر کس که بیرون می کشد از گوشه خلوت

ستمکاری است کز آغوش یارم می کشد بیرون

نخواهد دانه من ماند در زیر زمین صائب

ز مغز خاک آخر نوبهارم می کشد بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۴۹ز ابر آن روز آید روشنی بخش جهان بیرون
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۵۰چو آید از چمن آن یوسف گل پیرهن بیرون
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۵۱شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۵۲نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرون
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۵۳اگر پوشیده گردد دیگران را تن ز پیراهن
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۵۴عالمی نیست که عزلت نبود بهتر از آن
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۵۵آب شد بس که در آتشکده دل پیکان
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۵۶ای لب لعل تو مهر لب شیرین سخنان
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.