پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۴۳

اگر اشک پشیمانی نگردد عذرخواه من

بپوشد چشمه خورشید را گرد گناه من

ز تسخیر نگاه سرکش او عاجزم، ورنه

عنان برق را در دست می پیچد گیاه من

به این شوقی که من در کعبه مقصود رو دارم

دلی از سنگ می باید که گردد سنگ راه من

نمی دانم که در خاطر گذر دارد، همین دانم

که بوی سنبل فردوس می آید ز آه من

من لرزنده جان را نشأه می زنده دل دارد

من آن شمعم که دست تاک می گردد پناه من

فغان بی اثر در سینه عاشق نمی باشد

چو مژگان تو باشد تیر یک ترکش سپاه من

اگر فردا به این سامان عصیان رو به حشر آرم

ترازو را به فریاد آورد بار گناه من

چو مژگان می دهم در چشم خود جا خصم عاجز را

بلند اقبال آن خاری که می روید ز راه من

به هر کس دل گواهی می دهد، دل می دهم صائب

شهادت را به زر نتوان خریدن از گواه من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۴۵دل نشکسته نتوان برد از ارض و سما بیرون
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۴۶به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۴۷ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۴۸منه زنهار ای غافل ز حد خود قدم بیرون
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۴۹ز ابر آن روز آید روشنی بخش جهان بیرون
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۵۰چو آید از چمن آن یوسف گل پیرهن بیرون
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۵۱شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۵۲نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرون
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.