پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۴۲

ز آه من ندارد هیچ پروا کج کلاه من

ز شوخی می کند چون زلف خود بازی به آه من

به استغنا دل از عاشق ستاند کم نگاه من

به شمشیر تغافل ملک گیرد پادشاه من

خدا زین برق عالمسوز جانان را نگه دارد!

که مژگان می شود انگشت زنهار از نگاه من

نمی داند خس و خاشاک بال شعله می گردد

رقیب از ساده لوحی خار می ریزد به راه من

غرور یار از اظهار عجز من یکی صد شد

به کار مدعی آمد درین دعوی گواه من

پریشان کرد خط یار اوراق حواسم را

که را گویم که از گردی پریشان شد سپاه من؟

محبت جمع با تن پروری صائب نمی گردد

وگرنه می شود هر سایه خاری پناه من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۴۴به خون غلطد چمن از ناله دردآشنای من
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۴۵دل نشکسته نتوان برد از ارض و سما بیرون
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۴۶به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۴۷ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۴۸منه زنهار ای غافل ز حد خود قدم بیرون
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۴۹ز ابر آن روز آید روشنی بخش جهان بیرون
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۵۰چو آید از چمن آن یوسف گل پیرهن بیرون
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۵۱شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.