پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۰۰

دل به حرف پوچ تا کی شاد خواهی ساختن؟

مصحف خود چند کاغذ باد خواهی ساختن؟

می کند موج حوادث رخنه چون جوهر در او

گر حصار خانه از فولاد خواهی ساختن

خاکمالت می دهد چرخ مقوس همچو تیر

شهپر خود گر ز برق و باد خواهی ساختن

بال پرواز مرا اول به یکدیگر شکن

گر مرا از دام خود آزاد خواهی ساختن

بر لب بام آفتابت از غبار خط رسید

کی دل ویران من آباد خواهی ساختن؟

خنده ای بر روی من کن در زمان زندگی

این که بعد از مرگ روحم شاد خواهی ساختن

پرده ای از عفو بر روی گناه من بپوش

روز محشر گر مرا ایجاد خواهی ساختن

گر مرا سازی خراب از جلوه مستانه ای

کعبه ای ای سنگدل آباد خواهی ساختن

دست از تعمیر تن بردار صائب، تا به کی

بر سر ریگ روان بنیاد خواهی ساختن؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۰۲نیست آسان خون نعمت‌های الوان ریختن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۰۳بر سبکروحان گران نبود بپا برخاستن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۰۴چون صدف تا چند پیش ابر دست افراشتن؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۰۵نیست معشوقی همین زلف چلیپا داشتن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۰۶پیش اهل دل ادب منظور باید داشتن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۰۷پیچ و تاب عشق را نتوان ز جان برداشتن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۰۸راز را در سینه دشوارست پنهان داشتن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۰۹کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.