پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۸۲

مبتلای آرزوی نفس را عاقل مخوان

عنکبوت رشته طول امل را دل مخوان

رهبری کز خویش نستاند ترا رهزن شمار

منزلی کز خود فرو نارد ترا منزل مخوان

ساحل آن باشد که امنیت در او لنگر کند

جای دست انداز موج بحر را ساحل مخوان

فیض عام حق به ذرات جهان تابیده است

هیچ نقشی را درین وحدت سرا باطل مخوان

مشکل آن باشد که حل گردد در او فکر جهان

مشکلی کز فکر حل آن شود مشکل مخوان

هیچ عیبی خاکیان را همچو کشف راز نیست

از زمین ها جز زمین شور را قابل مخوان

کاملی کز ناقصان بی بصیرت خویش را

کم نداند در کمال معرفت، کامل مخوان

عیب خود نایافتن بالاترین عیبهاست

جاهلان منفعل از جهل را جاهل مخوان

خواجه ای کآزاد نبود از دو عالم، خواجه نیست

بنده ای کز خویش نگریزد ورا مقبل مخوان

آب و رنگ چهره محفل شراب و شاهدست

محفلی کز حسن و می خالی بود محفل مخوان

شورش عشق است دلها را نشان زندگی

هر دلی کز عشق خالی گشت صائب دل مخوان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۸۴هر کسی کرده است چیزی خوش ز نعمای جهان
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۸۵اول ما نیستی و آخر ما نیستی است
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۸۶با لب او کار دندان می کند سین سخن
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۸۷شد ز پیری ها مرا گوش گران مهر دهن
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۸۸عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۸۹شمه ای از حیرت عشق است دل پرداختن
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۹۰در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۹۱بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.