پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۶۴

ما همچو غنچه سر به گریبان کشیده ایم

گوی مراد در خم چوگان کشیده ایم

خون همچو نافه در تن ما مشک می شود

تا دست خود ز نعمت الوان کشیده ایم

شیرین شده است تا چو گهر استخوان ما

بسیار تلخ و شور ز عمان کشیده ایم

رنجیده ایم اگر ز وطن حق به دست ماست

آنها که ما ز سیلی اخوان کشیده ایم

گشته است توتیای قلم استخوان ما

از بس که بار منت احسان کشیده ایم

از موجه سراب درین دشت آتشین

بسیار ناز چشمه حیوان کشیده ایم

خود را ز مکردوست نمایان روزگار

گاهی به چاه و گاه به زندان کشیده ایم

چون مور خاکسار ز گفتار شکرین

خود را به روی دست سلیمان کشیده ایم

تا چشم ما به دولت بیدار وا شده است

یک عمر مشق خواب پریشان کشیده ایم

ما پرده ها ز آبله پای خود ز رشک

بر روی خارهای مغیلان کشیده ایم

صائب ز سیل حادثه از جا نمی رویم

ما پای خود چو کوه به دامان کشیده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۶۶ما گرچه در بلندی فطرت یگانه‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۶۷داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۶۸ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۶۹چون غنچه دست بر دل شیدا گذاشتیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۷۰ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۷۱ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۷۲ما کار دل به آن خم ابرو گذاشتیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۷۳هموار از درشتی چرخ دغا شدیم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.