پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۷۱

ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم

گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم

قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک

چون کعبه دل به چشمه زمزم گذاشتیم

مردم به یادگار اثرها گذاشتند

ما دست رد به سینه عالم گذاشتیم

چیزی به روی هم ننهادیم در جهان

جز دست اختیار که بر هم گذاشتیم

دادند اگر عنان دو عالم به دست ما

از بیخودی ز دست همان دم گذاشتیم

الماس، بی نمک شده بود از موافقت

تدبیر زخم و داغ به مرهم گذاشتیم

بی حاصلی نگرکه حضور بهشت را

از بهر یک دو دانه چو آدم گذاشتیم

صائب فضای چرخ مقام نشاط نیست

بیهوده پا به حلقه ماتم گذاشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۷۳هموار از درشتی چرخ دغا شدیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۷۴نقش مراد اگر چه نشد دستگیر ما
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۷۵ما تازه روی چون صدف از دانه خودیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۷۶ما در شکست گوهر یکدانه خودیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۷۷با هر که شکوه از دل افگار می بریم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۷۸در کوی جان به قطع مراحل نمی‌رسیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۷۹گاهی در آب دیده و گاهی در آتشیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۸۰ما همچو خار سلسله جنبان آتشیم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.