پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۷۸

در کوی جان به قطع مراحل نمی‌رسیم

تا گرد جسم هست به منزل نمی‌رسیم

نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام

از حق گذشته‌ایم و به باطل نمی‌رسیم

در دست و پا زدن گرو از موج می‌بریم

دانسته‌ایم اگرچه به ساحل نمی‌رسیم

کار شتابکار به پایان نمی‌رسد

این است اگر شتاب، به منزل نمی‌رسیم

خونی که بود در تن ما، سوخت چون نفس

وز بخت بد هنوز به قاتل نمی‌رسیم

دست کرم ز رشته تسبیح برده‌ایم

روزی نمی‌رود که به صد دل نمی‌رسیم

زین سان که موج حادثه دنبال ما گرفت

چون کشتی حباب به ساحل نمی‌رسیم

صائب درین محیط که هر قطره واصل است

ما در خود از طبیعت کاهل نمی‌رسیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۸۰ما همچو خار سلسله جنبان آتشیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۸۱تا کی به ذوق نشأه می دردسر کشیم؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۸۲ما زهر را به جبهه بگشاده چون کشیم؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۸۳ما درد را به ذوق می ناب می کشیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۸۴ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۸۵با شوخ دیدگان هوس آشنا نیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۸۶آیینه خانه ایم و دم از نور می زنیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۸۷چون صبح خنده با جگر چاک می زنیم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.