پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۶۱

ما رخت خود به گوشه عزلت کشیده ایم

دست از پیاله، پای ز صحبت کشیده ایم

مشکل به تازیانه محشر روان شود

پایی که ما به دامن عزلت کشیده ایم

خون در دل نعیم بهشت برین کند

میلی که ما به دیده رغبت کشیده ایم

در دانه خوشه ای شده هر خوشه خرمنی

تا خویش را به ملک قناعت کشیده ایم

گام نهنگ ساحل مقصود ما شده است

از بس که چار موجه کثرت کشیده ایم

گشته است توتیای قلم استخوان ما

تا سرمه ای به چشم بصیرت کشیده ایم

گردیده است سیلی صرصر به شمع ما

دامان هر که را به شفاعت کشیده ایم

تا صبح رستخیز به دندان گزیدنی است

دستی که ما ز دامن فرصت کشیده ایم

صبح وطن به شیر برون آورد مگر

زهری که ما ز تلخی غربت کشیده ایم

گردیده است آب دل ما ز تشنگی

تا قطره ای ز ابر مروت کشیده ایم

آسان نگشته است به آهنگ، ساز ما

یک عمر گوشمال نصیحت کشیده ایم

بوده است گوشه دل خود در جهان خاک

جایی که ما نفس به فراغت کشیده ایم

صائب چو سرو و بید ز بی حاصلی مدام

در باغ روزگار خجالت کشیده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۶۳در محفلی که تیغ زبان بر کشیده ایم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۶۴ما همچو غنچه سر به گریبان کشیده ایم
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۶۵تا واله نظاره آن ماهپاره ایم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۶۶ما گرچه در بلندی فطرت یگانه‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۶۷داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۶۸ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۶۹چون غنچه دست بر دل شیدا گذاشتیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۷۰ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.