پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۹۱

آنقدر عقل نداریم که فرزانه شویم

آنقدر شور نداریم که دیوانه شویم

چند سرگشته میان حق و باطل باشیم

تا کی از کعبه برآییم و به بتخانه شویم

سنگ بی منت اطفال به وجد آمده است

خوش بهاری است بیایید که دیوانه شویم

چون به سیلاب بلا بر نتوانیم آمد

چاره ای بهتر ازین نیست که ویرانه شویم

سخت بی حاصل و بسیار پریشان حالیم

چشم موری نشود سیر اگر دانه شویم

قسمت روز ازل خانه ما می داند

چه ضرورست که ما بر در هر خانه شویم

ما که در سینه چراغی چو دل خود داریم

چه ضرورست غبار دل پروانه شویم

سیر گل باعث آزادی طفلان شده است

صرفه وقت درین است که دیوانه شویم

رفت بر باد فنا عمر گرامی صائب

بیش ازین در شکن زلف چرا شانه شویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۹۳گذشت عمر سبکرو به خورد و خواب تمام
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۹۴به حرف پوچ مرا عمر شد تباه تمام
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۹۵به حرف و صوت ز بوس و کنار ساخته ام
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۹۶چه غوطه ها که درین بحر پر خطر زده ام
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۹۷چو شانه مهر به لب با دو صد زبان زده ام
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۹۸سبک به چشم تو از شیوه وفا شده‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۹۹برون نیامده از برگ بی ثمر شده ام
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۰۰چو بید اگر چه درین باغ بی بر آمده ام
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.