پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۸۴

گر آن خورشید رو را همسفر خویشتن بینم

ز زلف شام غربت چهره صبح وطن بینم

ز بس چین جبین باغبان ترسانده چشمم را

نمی خواهم که از چاک قفس سوی چمن بینم

دلم از خار خار رشک، خار پیرهن گردد

ترا با برگ گل گر در ته یک پیرهن بینم

زهر یک قطره اشکم که دارد تکیه بر مژگان

زپا افتاده گلگونی به دوش کوهکن بینم

ز رنگ حرف، بوی غنچه راز نهان یابم

پریشان خاطری را از سر زلف سخن بینم

ز غیرت بندبندم همچو برگ بید می لرزد

نسیمی چون غبارآلود در صحن چمن بینم

خوش آن روزی که صائب از نهالش کام برگیرم

ترنج نیک بختی در کف از سیب ذقن بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۸۶تمتع با کمال قرب از آن رعنا نمی‌بینم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۸۷ز ناکامی گل از همصحبتان یار می چینم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۸۸ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۸۹نه رنگ و بو درین گلشن، نه برگ و بار می خواهم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۹۰دل پرخون از آن زلف شکارانداز می‌خواهم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۹۱نوای عندلیبان را زهم نگسسته می خواهم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۹۲رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۹۳زمین کان نمک گردیده است از شور سودایم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.