پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۴۱

زند پهلو به گردون کوه عصیانی که من دارم

به صد دریا نگردد پاک, دامانی که من دارم

ز وحشت سایه بر گِرد من مجنون نمی‌گردد

ندارد کعبه گرد خود بیابانی که من دارم

تماشای بهشت از خلوتم بیرون نمی‌آرد

به است از جنت دربسته زندانی که من دارم

ز سهمش پنجهٔ شیران چو برگ بید می‌لرزد

درون سینه از تیرش نیستانی که من دارم

ز اکسیر قناعت می‌شمارم نعمت الوان

اگر رنگین به خون گردد لب نانی که من دارم

توکل می‌دهد سامان کار من به آسانی

ندارد هیچ رهرو میرسامانی که من دارم

ز مد عمر جاویدان ندارد کوتهی صائب

ز دست و تیغ او زخم نمایانی که من دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۴۳اگر چه چون دعا از دست خود یک کف زمین دارم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۴۴غبار خط یارم توتیا در آستین دارم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۴۵به دست بسته دستی در سخاوت چون سبو دارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۴۶اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۴۷نگاه گرم را سرده به جانم تا دلی دارم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۴۸لب خشک و دل خونین و چشم پر نمی دارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۴۹نیم بیدرد دایم پیچ و تاب ساکنی دارم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۵۰نیم غمگین چو سرو از بی بریها شادیی دارم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.