پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۴۰

نمی آید برون از پرده آوازی که من دارم

کند مضراب را خون در جگر سازی که من دارم

ز مهر خامشی بیهوده گویان را دهن بستم

سخن نتواند از خود ساخت غمازی که من دارم

نیاید هر زه نالی چون سپند از من درین محفل

همین در سوختن می خیزد آوازی که من دارم

چو گل آخر گریبان مرا صد چاک می سازد

به رنگ غنچه در دل خرده رازی که من دارم

نمی آید ز من چون چشم بر گرد جهان گشتن

همین در خانه خویش است پروازی که من دارم

ز حیرت صیقلی گردیده چون آیینه چشم من

ندارد خواب ره در دیده بازی که من دارم

فلک را منزل نقل مکان خویش می داند

گره در سینه این آه سبکتازی که من دارم

ندارد بر زلیخا ماه مصر از پاکدامانی

ز فیض بی نیازی بر جهان نازی که من دارم

به چشم بسته در خون می کشد صیدی که می خواهد

ز بس گیرنده افتاده است شهبازی که من دارم

چو مژگان می زند در هر نگه بر هم دو عالم را

ز خوبان در نظر چشم فسو نسازی که من دارم

نباشد جز صریر خامه سحرآفرین خود

درین وحشت سرا صائب هم آوازی که من دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۴۲دم گرمی طمع از ناله های آتشین دارم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۴۳اگر چه چون دعا از دست خود یک کف زمین دارم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۴۴غبار خط یارم توتیا در آستین دارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۴۵به دست بسته دستی در سخاوت چون سبو دارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۴۶اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۴۷نگاه گرم را سرده به جانم تا دلی دارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۴۸لب خشک و دل خونین و چشم پر نمی دارم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۴۹نیم بیدرد دایم پیچ و تاب ساکنی دارم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.