پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۴

میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را

چه ضرورست که آراسته سازد خوان را؟

کاش یک بار به سر منزل ما می آمد

آن که بر تربت ما ریخت گل و ریحان را

پیشدستی کن و دیوان خود امروز بپرس

چه ضرورست به فردا فکنی دیوان را؟

چه کند پرده ناموس به بی تابی عشق؟

بادبان بال و پر سیر بود طوفان را

شادیی کز ته دل نیست، کدورت به ازوست

خون کند خنده سوفار دل پیکان را

پیر را حرص دوبالا شود از رفتن عمر

بیشتر گرم کند جستن گو، چوگان را

هر که بی حد شود، از حد نکند پروایی

چه غم از محتسب شهر بود مستان را؟

بس که در لقمه من سنگ نهفته است فلک

بی تأمل نگذارم به جگر دندان را

کار موقوف به وقت است که چون وقت رسید

خوابی از بند رهانید مه کنعان را

بست بر خاک ز بی بال و پری صائب نقش

مگر از دور زمین بوس کند جانان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۶نیست آسودگی از سیر و سفر مجنون را
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۷تندی خوی ضرورست سخن آیین را
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۸گل به صد دیده شبنم نگران است او را
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۹غم مردن نبود جان غم اندوخته را
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۰گر به گلزار بری آن رخ افروخته را
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۱گریه بسیار بود نو به وجود آمده را
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۲صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۳شوق اگر قافله سالار شود قافله را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.