پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۲

صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را

مده از دست، گریبان به چنگ آمده را

آشنایی ز نگاهش چه توقع دارید؟

نور اسلام نباشد ز فرنگ آمده را

ماجرای دل و آن غمزه بدمست مپرس

می چکد خون ز سخن، شیشه به سنگ آمده را

نیست جز بی خودی و بی خبری درمانی

از شب و روز و مه و سال به تنگ آمده را

کوشش افکنده ترا دور ز منزل، ورنه

راه نزدیک بود پای به سنگ آمده را

در سفر ریگ روان راحت منزل دارد

ماندگی کم بود از راه درنگ آمده را

می کند کلفت یک خانه به شهری تأثیر

شهر زندان بود از خانه به تنگ آمده را

با قد همچو کمان، تنگ به بر چون گیرم؟

صائب آن قامت چون تیر خدنگ آمده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۴نشد از روی تو سیراب نظر آینه را
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۵چند بر کوردلان جلوه دهم معنی را؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۶لب میگون تو خمار کند تقوی را
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۷گریه از دل نبرد کلفت روحانی را
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۸خوش کن از لاله رخان زلف پریشانی را
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۹تا به کی در ته زنگار بود خنجر ما؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۰هست پیوسته به دریای کرم گوهر ما
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۱حلقه هر در باغی نشود دیده ما
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.