پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۳

مژه مانع نشود اشک سبک جولان را

دامن بحر به فرمان نبود مرجان را

سرکشی لازم حسن است در ایام وصال

کعبه در موسم حج جمع کند دامان را

رخنه برق، هم از ابر به هم می آید

گریه هموار کند زخم لب خندان را

چین به پیشانی چون آینه خویش مزن

تنگ بر طوطی خوش حرف مکن میدان را

آنچه بر روی من از سکه سیلی رفته است

به زر قلب، بدل چون نکنم اخوان را؟

میزبانی که بدآموز تکلف باشد

می کند زود گران بر دل خود مهمان را

حکمت خشک اگر راهنما می گردید

غوطه در بحر نمی داد فلک یونان را

می کشد بیش ستم هر که به ایمان علم است

که به سبابه رسد زخم فزون دندان را

طشتش از بام محال است نیفتد صائب

هر که بر خاک چو خورشید کشد دامان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۵شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۶نیست آسودگی از سیر و سفر مجنون را
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۷تندی خوی ضرورست سخن آیین را
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۸گل به صد دیده شبنم نگران است او را
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۹غم مردن نبود جان غم اندوخته را
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۰گر به گلزار بری آن رخ افروخته را
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۱گریه بسیار بود نو به وجود آمده را
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۲صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.