پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۵

شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را

موج بال و پر رفتار شود جیحون را

گل ابری چه قدر آب ز دریا گیرد؟

نکند دیده سبکبار دل پر خون را

گوشه عافیتی صافدلان را کافی است

خم خالی است بس از میکده افلاطون را

سرو را باری اگر هست، همین بار دل است

برگ عیش از کف افسوس بود موزون را

تشنه را موج ز کوثر نکند رو گردان

عاشق از خط نکند ترک، لب میگون را

ناگواری ز بخیلان نبرد بیرون مرگ

تا قیامت نکند هضم، زمین قارون را

باده من بود از خون دل خود صائب

سنگ اطفال بود نقل، من مجنون را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۷تندی خوی ضرورست سخن آیین را
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۸گل به صد دیده شبنم نگران است او را
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۹غم مردن نبود جان غم اندوخته را
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۰گر به گلزار بری آن رخ افروخته را
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۱گریه بسیار بود نو به وجود آمده را
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۲صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۳شوق اگر قافله سالار شود قافله را
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۴نشد از روی تو سیراب نظر آینه را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.