پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۷

هوش نگذاشت به سر آن لب می نوش مرا

با چنان هوش ربایی چه کند هوش مرا؟

گر بدانی چه قدر تشنه دیدار توام

خواهی آمد عرق آلود به آغوش مرا

شور عشق و نمک حسن گلو سوزم من

نیست ممکن که توان کرد فراموش مرا

نه چنان گرم شد از آتش گل سینه من

که دم سرد خزان افکند از جوش مرا

دست بسته است کلید در گنجینه من

می‌گشاید گره از دل، لب خاموش مرا

شبِ زلفِ سیه، افسانه خوابم شده بود

ساخت بیدار دل آن صبح بناگوش مرا

منم آن فاخته صائب که ز خود دارد دور

در ته پیرهن آن سرو قباپوش مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۹آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۰می پرد چشم به خال لب جانانه مرا
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۱وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۲تازه دارد دل من خار و خس مژگان را
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۳مژه مانع نشود اشک سبک جولان را
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۴میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۵شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۶نیست آسودگی از سیر و سفر مجنون را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.