پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۱

وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را

که زر و سنگ تفاوت نکند میزان را

کار موقوف به وقت است که چون وقت رسید

خوابی از بند رهانید مه کنعان را

اشک اگر پای شفاعت نگذارد به میان

که جدا می کند از هم دو صف مژگان را؟

به که ارباب شفاعت به سر خویش زنند

نکهت منت اگر هست گل احسان را

گر شود دولت بیدار مساعد روزی

صائب آن نیست فراموش کند یاران را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۳مژه مانع نشود اشک سبک جولان را
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۴میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۵شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۶نیست آسودگی از سیر و سفر مجنون را
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۷تندی خوی ضرورست سخن آیین را
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۸گل به صد دیده شبنم نگران است او را
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۹غم مردن نبود جان غم اندوخته را
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۰گر به گلزار بری آن رخ افروخته را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.