پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۶۴

بی گل رخسار او هرگاه در بستان شدم

خنده بیدردی گل دیدم وگریان شدم

عشق بر هر کس که زورآورد من گشتم خراب

سیل در هر کجا که پا افشرد من ویران شدم

لقمه بی استخوان من لب افسوس بود

در چه ساعت بر سر خوان فلک مهمان شدم

برگ کاه من ز حیرت پشت بر دیوار داشت

جذبه ای از برق دیدم آتشین جولان شدم

بیقراران پای نتوانند در دامن کشید

دامن مطلب به دست افتاد سرگردان شدم

خنده می گویند صبح نوبهار عشرت است

من ندیدم روزخوش چون غنچه تا خندان شدم

بحر رحمت را تصور کرده بودم بیکنار

از غبار خط به گرد عارضش حیران شدم

کاسه در یوزه پیش خضر صائب چون برم

من که از فکر دهانش چشمه حیوان شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۶۶هر که می آید به ملک هستی از کوی عدم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۶۷شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۶۸شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۶۹نیست امروز از جنون این شور و غوغا بر سرم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۷۰می شود از اشک چشم عاشق دیوانه گرم
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۷۱تا به کی بر دل زغیرت زخم پنهانی خورم
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۷۲دل به رغبت چون نمالد خط خوبان را به چشم
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۷۳گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.