پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۳۷

گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باش

گاهی چراغ ماتم و گه شمع سور باش

شیر و شکر به طفل مزاجان سبیل کن

قانع ز خوان رزق به هر تلخ و شور باش

کشتی چو باخت لنگر خود،زود بشکند

زنهار در کشاکش دوران صبور باش

بستان ز خلق خام و بده پخته در عوض

سر گرم خوش معاملگی چون تنور باش

چشم کلیم چون ید بیضا سفید شد

رخ بر فروز وحوصله پرداز طور باش

باری چو ره به محفل قربت نمی دهند

از دور دیده بان نگه های دور باش

دور شعور چون به نهایت رسیده است

صائب تو نیز چون دگران بی شعور باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۳۹گوهر فروز دیده بیدار خویش باش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۴۰با خلق آشتی کن و با خود به جنگ باش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۴۱ساقی ز میکشان خبری می گرفته باش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۴۲ای دل ازان جهان خبری می گرفته باش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۴۳در جلوه گاه حسن، سراپای دیده باش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۴۴تسلیم در کشاکش اهل زمانه باش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۴۵غافل ز حال عاشق خونین جگر مباش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۴۶غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.