پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۳۱

نمی روم به بهشت برین زخانه خویش

به گل فرو شده پایم درآستانه خویش

به گنجها نتوان درد را خرید از من

به زر بدل نکنم رنگ عاشقانه خویش

به نغمه دگران احتیاج نیست مرا

که هست چون خم می مطربم ز خانه خویش

چو یوسفم که به چاه افتد از کنار پدر

اگر به چرخ برآیم ز آستانه خویش

اگر چه هر نفسم گرد کاروان غمی است

بجان رسیده ام از وضع بیغمانه خویش

بلاست رتبه گفتار چون بلند افتاد

به خواب چند توان رفتن ازافسانه خویش ؟

به بینوایی و آزادگی خوشم صائب

مرا قفس نفریبد به آب و دانه خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۳۳مکن به لهو و لعب صرف نوجوانی خویش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۳۴با صبح روگشاده تر ازآفتاب باش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۳۵فارغ ز دار و گیر جهان خراب باش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۳۶چون سرو در مقام رضا پایدار باش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۳۷گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۳۸گوهر فروز دیده بیدار خویش باش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۳۹گوهر فروز دیده بیدار خویش باش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۴۰با خلق آشتی کن و با خود به جنگ باش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.